ای.بی. عشق دوران کودکی و نوجوونی
-
تاریخ: 1396/3/13 ساعت: 4:18
تا مدتها فکر میکردم از وقتی ازدواج کردم و وارد این شهر شدم و با خانواده های این شهر رفت و امد کردم سانسورچی شدم. ولی وقتی دفتر خاطرات دوران نوجوونیم و مرور می کردم دیدیم اسم پسرایی که ازشون خوشم میومد و به صورت مختصر مینوشتم. ای. بی یا بی. ک یا وای. اس یا اس. وی. ماشاالله یکی دوتا هم نبودند. خیلی بر
ب.ک.
-
تاریخ: 1396/3/13 ساعت: 4:18
ب.ک. یکی از پسرای فامیل. بارزترین خصوصیت یا خصوصیتی که من و جذبش کرد غرور بی اندازه اش بود. دو سال از من بزرگتر بود ولی برعکس بقیه پسرها که حاضر بودن توی بازی بهم باج بدن این هیچ وقت به هیچ عنوان نه نگاهم می کرد نه بهم باج میداد. اصلا در شان خودش نمیدید با ما بازی کنه. وقتی از طبقه ی دوم خونه ی پدرب
alt + shift
-
تاریخ: 1396/3/13 ساعت: 4:18
وقتی از این شهر کذایی میام بیرون موچودیت ذهنم alt+shift میشه. همه چیز تغییر میکنه. تمام اون ذهنیت های جنسینتی و جنسی که در فضای اون شهر کذایی در نوسان پشت محدوده ی شهری همان شهر می ماند و من با ذهنی پاک بدون هیچ داوری کمر به پایینی وارد وطن میشم. در تمام مدتی که در وطن هستم با خودم فکر میکنم چرا ای
اسارت یا رهایی
-
تاریخ: 1396/3/13 ساعت: 4:18
وقتی شروع کردم به نوشتن توی این وبلاگ، با خودم قرار گذاشتم بعد از چند وقت نوشتن آدرس وبلاگ و به بعضی از دوستان و عزیزان بدم تا بخونن. اگرچه توصیه این بود که این نوشته ها رو برای خودم بنویسم تا ذهنیتم از دردسرهایم خالی شود. ولی من دوست داشتم حداقل توصیه کنند این متن ها را بخونه. ولی الان نمی دونم. ن