حرف حساب جواب ندارد - تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 0:28
"می خوای چه کار کنی؟" "دارم میبینم داریم به کجا میریم. می خوام به اون سمت نریم" سرچرخاندم سمتش. لب زیری را به دندان گرفته بود و تلاش بی خود می کرد تا خنده اش به بیرون نریزد. با صدای بلند شروع کرد به خندیدن. روی پاهایش میزد، صدایش بلند بود ولی کسی سر برنگرداند تا نگاهمان کند. به غیر از دو سه نو جوانی...
هر سه منهای پیراهن تو، برکه را کرده حالی به حالی - تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 0:28
شهر - منهای وقتی که هستی - حاصلش برزخ خشک وخالیجمع آیینه ها ضربدر تو، بی عدد صفر، بعد از زلالیمی شود گل در اثنای گلزار، می شود کبک در عین رفتارمی شود آهویی در چمنزار، پای تو ضربدر باغ قالیچند برگی است دیوان ماهت؟ دفتر شعرهای سیاهت؟ای که هر ناگهان از نگاهت یک غزل می شود ارتجالیهر چه چشم است جز چشم ها...
همه چیز آرومه - تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 0:28
وقتی یکی یهویی، راستیتش خیلی هم یهویی نه ولی به هر حال انتظارم نمی رفت که این موسیقی را برایم بفرستد. حالا وقتی برام فرستاد باید چه می کردم؟ موسیقی فوق عاشقانه. حقیقتا نمی دونستم باید چی می گفتم. برای همین مثل همیشه برخورد بی تفاوتی داشتم و بدون اینکه نسبت به موسیقی و متن موسیقی اظهار نظر کنم بحث و ...
او یه مردادیه - تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 0:28
هرچی بیشتر به این تک موسیقی گوش میدم بیشتر می ترسم. یکی برام این موضوع و تعبیر کنه: اگر مردی بعد چهار پنج سال آشنایی و رفاقت نه از نوع مجازی از نوع عادی و معمولی برات موسیقی یه مردادیم رضا صادقی را بفرسته و بدونی رفیقت متولد مرداد هم هست اون وقت این موسیقی چه معنایی داره؟ من ترجیح دادم نقاب خود بی خ...
میشه خود قاضی برای چند لحظه چشم رو هم بزاره؟ - تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 0:28
گفتم می خوام بی سانسور بنویسم. گفتم می خوام بدون در نظر گرفتن حرف و قضاوت کسی می خوام فقط از احساس ها و خواسته ها و نیازهام بنویسم. گفتم می خوام بنویسم بدون ترس از قضاوت شدن. ولی مشکل اینجاست که من از قضاوت کسی غیر از خودم نمی ترسم. حالا چطور بی خیال قضاوت خود قاضیم بشم؟ چطوری بزنم تو دهن قاضی وجودم...
چرا مجذوبش شدم - تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 0:28
این روزا به این فکر میکنم چرا جذب این مرد شدم و چرا برام جذابیت داره. پنج سال پیش وقتی برای اولین بار دیدمش برعکس تمام مردهایی که توی این ده دوازده سالی که توی این شهر زندگی میکردم چشم تو چشمم شد و ازم خواست تا خودم معرفی کنم. بعد خیلی راحت درباره ی اسمم شوخی کرد و گفت هم اسم زنش هستم. برای منی که ت...
تصمیم فعلانم - تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 0:28
یک هفته پر از احساسات. یک هفته پر از جنگ با احساسات. و آخر هفته ی عاقلانه. تمام هفته با خودم کلنجار رفتم که آدرس این وبلاگ را برایش بفرستم یا نه؟ و امروز با خیال راحت تصمیم گرفتم که احمقانه ترین کار ممکن فرستادن آدرس این وبلاگ برایش بود. با این کار رابطه ی مان از یک رابطه ی دوستانه و رفاقتی تبدیل می...
عذاب وجدان، باشد یا نباشد؟ - تاریخ: 1396/3/23 ساعت: 16:25
بالاخره گفتم و حالا پشیمونم. گفتم دلم تنگ نشده براش وحالا عذاب وجدان گرفته ام. تمام دیشب تا امروز صبح و تا همین الان با خودم فکر میکنم که این چه حرفی بود زدم که دلم برایش تنگ نشده. در تمام این مدت لابه لای دلم دارم دنبال دلتنگی برایش می گردم تا این عذاب وجدان لعنتی را کم کنم. ولی حرف زده شده زده شده
خاطره گردی - تاریخ: 1396/3/23 ساعت: 3:37
قدم زدن در خاطرات کار من نیست. من نه عکس گرفتن و دوست دارم نه عکس جمع کردن و نه دیدن عکس ها رو. ولی امروز توی لب تاپ یه دوری توی فایل عکس ها زدم. عکس هایی از یکی دو سال پیش. در جاهای مختلف. با ادم های مختلف. دیدن عکس ها برعکس همیشه خوش حالم کرد. دیدن چهره ی برادرهام و خواهرم لبخند به لبم آورد دیدن ل
من خائن نیستم - تاریخ: 1396/3/23 ساعت: 3:37
این روزها مثل قبل دلم براش تنگ نمیشه. نه اینکه بگم این روزای این روزا اتفاق افتاده نه سه چهارسال روالش شروع شده. از وقتی دیدم بلد نیست با زن جماعت چطور باید صحبت کنه و دیدم اونا از این بلد نبودنش چقدر سوئ استفاده کردند و اون به جای اینکه به اعتراض های من توجه کنه برعکس من و مقصر میدونست و بر این باو
اشتباهی - تاریخ: 1396/3/21 ساعت: 5:23
نمی دونم با خودم رو راست هستم یا نه؟ نمی دونم حرفایی که به خودم میزنم و باور دارم یا نه؟ تمام تلاشم و می کنم که حرفایی که میزنم و باور داشته باشم. ادم باید دروغگو باشه که حرفی بزنه که خودش باورش نداره. این روزها دارم با خودم فکر میکنم شاید من برعکس تصور خودم و بقیه دروغگوی قهاری باشم. اینقدر دروغگوی
مخاطب خاص - تاریخ: 1396/3/21 ساعت: 5:23
یادت میاد یه روز گفتی ادمایی که دروغگوهای خوبی هستن نویسنده های خوبی میشن. بچه ها همه به من نگاه کردن خندیدن. همه گفتن من نمیتونم نویسنده ی خوبی بشم چون بلد نیستم دروغ بگم. جدیدا یه کشفی کردم. فهمیدم منم بلدم دروغ بگم خیلی بیشتر و بهتر از بقیه فقط فرق من با بفیه اینه که بقیه به هم دیگه دروغ میگن و
خسته شدم - تاریخ: 1396/3/16 ساعت: 5:22
دارم فیلم the luky one و میبینم. یه مدتی، یعنی چند سالی، یعنی پنج شش ساله ذهنم مشغول که چرا زن ها به مردهای کم و سن و سالتر از خودشون تکیه می کنند؟ تمایل دارند؟ عاشقشون می شن؟ توی این فیلم هم زن داستان عاشق پسری میشه که نزدیک به ده سال ازش کوچیکتره. و توی داستان کاملا مشخص چرا. زن بدون حامی است از ه
عاشقی - تاریخ: 1396/3/16 ساعت: 5:22
کتاب ها و فیلم ها و خیلی از آدم ها معتقدن عاشقی در یک نگاه وجود داره و افسانه نیست. حالا نمی دونم چند درصد این آدما این تجربه رو داشتن ولی حتما یه چیزی بوده کهه این حرف زده شده، به قول قدیمیا تا نباشد چیزکی مردم نگویند چیزها. امشب وقتی برخورد و نگاه خلیل کبابی و به رخساره دیدم وقتی داشت باهاش حرف می
زمان.مکان.موقعیت نامناسب 4 - تاریخ: 1396/3/13 ساعت: 4:18
روی راه پله ها ایستاد. صدایش را بلند کرد. در را که باز کردم زنش را صدا زد. رو کرد به من :"برای چایی بعد از ظهر داریم میایم پایین." حوله ی لباسی تنم بود و کلاهش روی سرم. قطره ی آب از روی ابرویم روی گونه ام چکید. برگشتم و به اتاق نگاه کردم. ساک مسافرت روی زمین باز افتاده بود. لباس های کثیف سمت راست س
زمان.مکان.موقعیت نامناسب 5 - تاریخ: 1396/3/13 ساعت: 4:18
ساعت ده صبح، بهش زنگ میزنم. ازش می خوام یه جایی و مشخص کنه تا برم پیشش باهم صحبت کنیم. مثل همیشه شروع میکنه به سیم جیم کردن. بهش میگم فقط می خوام صحبت کنم. میگه درباره ی چی میگم رمانم. میگه خب پشت تلفن صحبت میکنیم. پشیمون میشم. نمیدونم اصلا چرا بهش زنگ زدم. چرا خواستم باهاش صحبت کنم؟ راستیتش میدونم
زمان.مکان.موقعیت نامناسب 6 - تاریخ: 1396/3/13 ساعت: 4:18
بعضی روزها ساعتها با تو حرف میزنم. از مشکلاتم میگم. گله میکنم. با خودم تصور میکنم که اگر واقعا باهات بشینم و صحبت کنم چی جوابم و میدی؟ برای خودم جواب هایی که فکر میکنم شاید بهم تحویل بدی و مرور میکنم. بهت جواب میدم. صحبت ها پیش میرن و پیش میرن. آخر میرسم به این نتیجه که چه احمقانه است اگر واقعا بخو
زمان.مکان.موقعیت نامناسب 7 - تاریخ: 1396/3/13 ساعت: 4:18
ای کاش میدونستید چقدر برام مهم بود دیدن زمان آن لاین و آف لاین بودنتون. توی این سه سال، بودنتون توی بدترین شرایط روحیم همیشه برام ارزشمند بود. شاید خودتون ندونید توی چه موقعیت هایی با من صحبت کردید. توی چه لحظه هایی ذهنم و از موضوعی که اذیتم میکرد منحرف کردید ولی واقعا کمک بزرگی بهم کردید. توی هنگ
زمان.مکان.موقعیت نامناسب 8 - تاریخ: 1396/3/13 ساعت: 4:18
توی همه ی فیلما سکس و روابط جنسی همیشه لذت بخش و دلپذیر و آرامش بخش. همیشه آدما از این که با هم سکس داشتن لذت میبرن. همیشه دلیل خیانتها سکس و لذت بردن از طرف مقابل. بوسیدن وبوسیده شدن لذت بخش. نوازش کردن و نوازش شدن آرامش بخش. از اینکه با جنس مخالف یا موافق توی رخت خواب لخت بشی و معاشقه کنی و سکس د
تصور یا توهم - تاریخ: 1396/3/13 ساعت: 4:18
نمی دانم از کجا این تصور در ذهنم ایجاد شده بود که او در بابلسر درس خوانده بود. حتی مطمئن بودم که فیزیک دانشکاه بابلسر را نصفه رها کرده است. با این اطمینان نشسته بودم و برای خودم سناریو نوشته بودم که اگر سال اول کنکورم درست انتخاب واحد می کردم من هم می توانستم در همان دانشگاه قبول بشوم و احتمالا هجده