جمع نقیضین
-
تاریخ: 1397/2/7 ساعت: 20:19
دیروز بعد از هفده سال ازدواج برای اولین بار من و علی باهم رفتیم رستوران برای نهار.از بعد از نهار تا موقع خواب چندین بار ازش تشکر کردم.آخر شب بهش گفتم اولین بار بود باهم رفتیم رستوران. برگشت گفت ماشین نداشتیم.بهانه ی احمقانه ای بود. ما همیشه ماشین داریم. 365 روز سال شاید ماشیننداشته باشیم ولی همیشه ه...
دیگه نمی خوام خوب باشم
-
تاریخ: 1396/11/23 ساعت: 6:32
فکر کنم امروز یه مضمون خوب برای اولین رمانم پیدا کردم. زن رمانم درگیر بود درگیر همه چیز بود ولی نمی دونستم واقعا مشکلش چیه.امروز فهمیدم.مشکلش اخلاقدیگه دلش نمی خواد اخلاق مدار باشهدیگه دلش نمی خواد همه رو بفهمهدیگه نمی خواد به کسی لطف کنهدیگه دلش نمی خواد به کسی بی منت و بی چشم داشت کمک کنهدیگه نمی ...
تنبلی؟!
-
تاریخ: 1396/11/23 ساعت: 6:32
بعضی مواقع نیاز مبرم به انرژی دارم. نیاز دارم بشینم کنار یکی و باهاش درباره ی ایده هایی که دارم حرف بزنم و اون هم تشویقم کنه برای انجامشون. حتی سوالایی بپرسه که چطور می خوام انجامش بدم؟ تا کجا میتونم پیشش ببرمش؟ چقدر درباره اش تحقیق کردم؟هر چند وقت یکبار نیاز دارم به حرف زدن درباره ی آرزوهام. بیاد پ...
یا علی دوم
-
تاریخ: 1396/11/23 ساعت: 6:32
متن های قبلی و داشتم می خوندم رسیدم به متن "یا علی" یادم رفته بود یه پست برای دستم دوباره پر شد بنویسم. مرتضی کمکم کرد. یعنی مهدی واسطه شد مرتضی دستم و پر کرد. مهم اینه که مصمم باشی. برای همین مصمم بودن نیاز به انرژی دارم. گاهی وقتا تحلیل رفتن انرژی و احساس می کنم. بدنم کم میاره. ذهنم قفل می کنه. نم...
نمیدونم
-
تاریخ: 1396/10/11 ساعت: 12:49
از این کلمه حالم بهم می خوره. تمام سعیم و می کنم تا کمتر ازش استفاده کنم. اگر سوال درسی یا مسئله ی علمی باشه به راحتی از این کلمه استفاده می کنم ولی این کلمه رو وقتی خودم از خودم درباره ی احساسم میپرسم و جوابش این کلمه ی نفرت انگیز میشه بدم میاد. میترسی؟ نمی دونم دوستش داری؟ نمی دونم حالت خوبه؟ نمید...
من، آقای نویسنده و ... بانو / پوپک راد
-
تاریخ: 1396/9/29 ساعت: 3:51
نظیر نداره. البته نمی دونم واقعا نظیر نداره یا نه ولی حداقل می شه گفت کم نظیر. صبح ساعت یازده و نیم از کتاب خونه رسیدم خونه و بعد از نهار شروع کردم به خوندن. بعد از سال ها و واقعا وقتی میگم بعد از سال ها منظور سالهاست، شاید بعد از بیش از بیست سال کتابی را در کمتر از بیست و چهار ساعت تمام کردم. بعضی ...
تنها راه حل
-
تاریخ: 1396/9/29 ساعت: 3:51
گفتم: دوست دارم الان بمیرم پوزخندی زد و گفت: خب که چی بشه؟ شونه بالا انداختم : الان آماده است. بزرگ شده. وقت زن گرفتنش. لباشو رو به پایین کشید و سر تکان داد: دیوونه. نشستم روی حره ی که محوطه ی سبزه رو از آسفالت پارک جدا کرده بود. زانو هامو توی شکمم جمع کردم: اولین قرارش و با یه دختر اراکی خودم ردیف ...
یا علی
-
تاریخ: 1396/9/29 ساعت: 3:51
"من را تا آخر با همهی امکانات قابل دسترسی در کنارتان بدانید. شاید کمی زمان ببرد و طول بکشد اما مطمئنم موفق خواهید شد انشاءالله" میدونستم داره بلف میزنه. میدونستم فقط حرف. ولی خیلی از این پیام خوشحال شدم. خیلی زیاد. شاید زیادی زیاد خوش حال شدم. "منصرف شدم فعلا و منتظر قسمت میمانم. فقط این میانه شرمند...
این روزها حالم بهتر می شود
-
تاریخ: 1396/9/29 ساعت: 3:51
این روز ها حالم خیلی بهتره. اگرچه کارهایی که مد نظرن بود کمی به تاخیر افتاد و باید پیش زمینه های کار را انجام بدم. مثلا رمان های نا تمام خودم را تمام کنم. به دوستان فشار بیارم تا رمان های شان را تمام کنند. داستان های کوتاه هم را باز نویسی کنم و ترجمه کنم یا به انگلیسی بازنویسی کنم. مسابقه ها و جشنوا...
از دل برود هر آنکه از دیده برفت
-
تاریخ: 1396/8/13 ساعت: 0:48
این روزها حالم خوبه. چرا؟ نمی دونم. دو سه روز پیش دلم بدجوری هواش و کرده بود رفتم صفحه ی چت تلگرام و باز کردم و دیدم از آخرین پیام که فقط یه عکس بود و منم با یه جمله ی کوتاه درباره ی عکس جواب داده بودم حدود پنج روز گذشته بود. در حالی که
ترس یا سردرگمی؟
-
تاریخ: 1396/8/13 ساعت: 0:48
دارم روی ترسام تمرکز می کنم هر جا احساس می کنم چیز برام ترسناک سعی می کنم باهاش مواجه بشم. بارش مینویسم. براش از ترسام مینویسم. بهش گفتم هر وقت نمی خواد بگه. راحت و بدون رودربایستی. یه جواب بی ربط هم کفایت می کنه. الان داشتم فیلم Fifty S
نمیدونم
-
تاریخ: 1396/8/13 ساعت: 0:48
از این کلمه حالم بهم می خوره. تمام سعیم و می کنم تا کمتر ازش استفاده کنم. اگر سوال درسی یا مسئله ی علمی باشه به راحتی از این کلمه استفاده می کنم ولی این کلمه رو وقتی خودم از خودم درباره ی احساسم میپرسم و جوابش این کلمه ی نفرت انگیز میشه ب
ادامه ی عشق
-
تاریخ: 1396/7/20 ساعت: 16:58
"میدونی رفیقعشق تو ذات خودش بی رنگهاگه کوچیک باشی بزرگت میکنهاگه غمگین باشی غمگین تر پس تو عشق دنبال لیلی و مجنون بازی نباش دنبال نوشیدن چای با سیگار کنار پنجره مه گرفته نباشعشق اگر عشق باشه تو دیوونه بازی خودتو به وضوح خواهی دید ادا در نیار... هر چی هستی عشق خاصیت اگزجره روت داره همین... "به نظر من...
فکر کردن معضل بزرگیست
-
تاریخ: 1396/7/18 ساعت: 10:48
یکی و ماه دارم روی شخصیت رمان جدیدم کار می کنم. شخصیتش خیلی به شخصیت خودم نزدیک ولی یه فرق با من داره و اونم این که اعتقادات من و نداره. نه فقط اعتقادات مذهبی و دینی بلکه اعتقادات اخلاقی من و هم نداره. داشتم روش فکر میکردم که این ادم چطور می تونه باشه و در موقعیت هایی که خودم قرار میدم اون شخصیت را ...
تا کی میتونم بجنگم؟ اصلا بجنگم؟
-
تاریخ: 1396/7/18 ساعت: 10:48
قرار بود امروز برم یه سفر به ابر شهر بزنم. می خواستم برم یه مجلس عزای مخصوص و خصوصی. با هدف دیدن شخص خاصی و قرار دادن اون شخص توی موقعیت خاصتری. می خوام ببینم توی این موقعیت برخوردش چیه؟ ولی هرچی فکر کردم دیدم این مجلس برام خیلی قابل احترام. نمی تونم این مجلس و به بازی بگیرم. پشیمون شدم. ولی اون یکی...
دلتنگی رفاقتی
-
تاریخ: 1396/7/18 ساعت: 10:48
دیوانه وار بخوای کاری و انجام بدی ولی عقل اون وسط بپره و نزاره چه حالی پیدا می کنی؟ حس من امشب اینطوری. بعضی شبا دلم میخواد قبل از خواب براش نویسم شب بخیر. فقط همین. ولی نمینویسم. نه که نخوام میخوام کلی هم توجیح دارم که یه شب بخیر هیچی نیست. شب بخیر یه رفیق به رفیقش ولی لامصب عقل مگه توجیح حالیش. عی...
عشق
-
تاریخ: 1396/7/18 ساعت: 10:48
آقای محمد علی سجادی در کانال تلگرامی شون در سه پست متوالی درباره ی عشق صحبت کردند. عشق و ار منظر آقای عباس کیارستمی، ژاک دریدا فیلسوف فرانسوی و ژان پل سارتر بیان کردند. منظر نظر ها خیلی به هم نزدیک و خیلی از هم دور بودند. ولی همه در یک موضوع اتفاق نظر داشتند عشق از عقل جداست. عشق با عقل معنی نمی شود...
توجیح
-
تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 0:28
چطور میشه با زنی زندگی کرد که باور داری بهت خیانت کرده و میکنه. چطور میشه با دختری ازدواج کرد که باور داری قبلا با افراد زیادی همبستر شده. اونم توی سن زیر هجده سالگیش. چطور میشه باور کرد بچه ای در رحم زنت بارو شده بچه ی خودت باشه درحالی که مطمئنی زنت با مرد های زیادی همبستر شده. توی هفته ی اول نامزد...
دلخوشی
-
تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 0:28
این روزها دارم کاری و پیگیری می کنم که هفت هشت سال پیش با همسر محترم شروع کرده بودیم. یعنی من تشویقش کردم برا انجام این کار و زمان شروع به من گفت من و دوستانم قرار باهم باشیم و این یعنی زن نباید باشه و وقتی شروع شد خودش بود تنها بهش گفتم منم میام کمکت گفت مردم این شهر کذایی اگر ببینن زنم هم هست میگن...
حرف مفت
-
تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 0:28
نمی تونم کسی و مجبور کنم که با من فکر کنه و با من احساس کنه و من و همراهی کنه وقتی می خوام کاری و انجام بدم. نمی تونم کسی و مجبور کنم که نگران من باشه و به کارها و خواسته های ونیاز های من فکر کنه و برای این ها اهمیت قائل باشه. هیچ کسی مجبور نیست من و برای خودش با اهمیت کنه. من مجبورم کسی و برای خودم...